سلام (تازگی ها يه عادت خوب پيدا کردم، اول سلام می کنم!!)
اون دسته از دوستانی که کيش اومدن میدونن که کيش يه جايی داره به اسم "کشتی يونانی" البته فکر نکنيد با چيزی مثل تايتانيک روبرو می شيد، بقايای يک کشتی باری مربوط به حدود 70 سال پيش هست. من هر وقت که دلم ميگيره يا بيکار می شم، ميرم اونجا. لحظه غروب آفتاب حالت بسيار قشنگی بوجود مياد و يکی مثل من رو پر از آرامش میکنه.
اين هفته با بقيه روزها فرق میکرد، يه فرق بزرگ.... داشتم فکر میکردم، به خودم، به خانواده ام، به اونايی که از دست دادمشون و اونايی که برام موندن، به اون چيزايی که میخواستم و نشدم و چيزی که الآن هستم. به سادگی بچگی هام فکر ميکردم. به زمانی که فقط يه جواد کوچولو بودم، جوادی که از دار دنيا يه خانواده داشت و يه دوچرخه BMX، اون موقع نه يه سيستم P4 داشتم و نه مدرکی، حداقل خوبیش اين بود که دروغ هم نمیگفتم. نميگم الآن دروغگو هستم اما احساس میکنم صداقت گذشته ام رو ندارم اگه کسی ازم بپرسه چطوری؟ فوری میگم عالی، ممنون! نمیدونم چرا راستش رو نمیگم....
به الآنم فکر کردم.... اينکه چطور از بعضی چيز ها بخاطر بقيه شون گذشتم، اينکه چرا اصلا الآن کيشم و چرا مثلا مثل بچه آدم استنفورد نيستم و ....... يه لحظه که بخودم اومدم ديدم ساعت شده 1.5 نصفه شب، بدنم شده بود پر از شرجی اما خب منم تنم نسبت به 4 ماه پيش مقاوم تر شده!
شما چطور فکر می کنيد؟