عصر پنج شنبه دنبال خرید پدال Sustain واسه پيانو ديجيتالم بودم (1) - شرکت زود تعطيل شده بود و جايی هم باز نبود، با خونه که تماس گرفتم ديدم مينا هم برای یه نهار خوشمزه کلی خرت و پرت واسه خريد داره بهم حواله ميده! بهترين کار ممکن اين بود که يه جور از زيرش در برم. با يکی از دوستان هماهنگ کردم که بريم پارک قدم بزنيم که پيشنهاد ديدن فيلم "پوپک و مش ماشالله" رو داد. راستش تا دم در سينما هم رفتيم اما پوستر و عکس های فيلم رو که ديديم خودمون فهميديم فيلمش (حداقل) به کار ما نميخوره. چند قدم اونور تر (که تو رشت ميشه طول يه خيابون مثل اعلم الهدی !) فيلمی همه جوره جلبمون کرد. از مهدی هاشمی تا عبدالرضا کاهانی و صابر ابر (2) و مرضيه برومند. رفتيم فيلم رو ديديم. عجب اسم با مسمايی داشت "هيچ" اين هيچ بودن از سر و روی فيلم می باريد؛ از شخصيت نادر تا های و هوی بيک و تصميم های نيما و ... ادای اين آدم های خيلی بفهم رو در نميارم؛ چند باری وسط فيلم با خودم فکر کردم اين پوپک و مش ماشالله هم شايد چندان بد نبوده باشه! خلاصه ... فيلم به آخر رسيد و من اون وسيله رو خريدم و آخر تمام خريد های خونه + يه مانتو n ده هزار تومنی هم موند گردنم.
سفارش روز :: اول بريد فيلم رو ببينيد و بعدش اين نقد رو هم بخونيد.
پاورقی ::
(-) تو رشت هيچ وقت دنبال خريد وسايل موسيقی نباشيد مگر اينکه کارد بيخ گلوتون باشه !
(1) حيف اون پيانو آکوستيک که داره خاک ميخوره - قابل توجه بعضی ها ...
(2) جدا من تا خوندن نوشته عليرضا پورصباغ نفهميدم نقش نيما رو صابر ابر بازی کرده.