از بچگی عادت داشتم اگه مدتی ازم بی خبر بودن با یه خبر خوش برگردم، این جزو عادت هايی هست که دوست دارم همیشه یدک بکشم اما حيف که بازگشت مجدد من به این وبلاگ با نوشته ای آغاز میشه که نه رخدادش در حیطه اختیاراتم بوده و نه آثارش جزو مطلوباتم. شايد خيلی ها توی همين وبلاگ هم من رو با پروژه "ايده من" يا همون عنوان معروف "My Idea" بشناسن، پروژه ای که شايد هيچ وقت نفع مادی آنچنانی برام نداشته اما اينکه من هم توی يه راه انسان دوستانه قدم بر میدارم تونسته یه قوت قلب باشه. خبر بد : من ديگه اونجا کاره ای نيستم! اين خبر شايد فقط برای خودم مهم باشه و بس. البته نه اینکه دیگه همکاری نداشته باشم؛ قراره فقط پشتيبانی مجموعه رو به عهده بگيرم و امور روزانه ش رو بچرخونم تا ببینیم چی میشه. اینکه پروژه ای cut بشه یا به آخر برسه ناراحت کننده نيست چون به عنوان یه طراح نرم افزار درک کردم که نرم افزار هم مثل آدم یه دوره زندگی داره و حتی يه دوره مفيد بودن. حالا بعضی هاشون رو بعد از يه مدت upgrade می کنن، چیزی که در مورد ما آدم ها صادق نيست. اين مشمئز کننده ست که 2 تا از بهترين دوستات فکر کنن تو داری کم کاری میکنی یا کسی رو دور میزنی حتی اگه به روت نیارن يا با مناعت طبع بخوان بهت احترام بذارن؛ معتقدم اينکار مشمئز کنندست چون نمیتونی اون "من" اصلی رو ببینی.
از چنین جو های فرار میکنم که نه حاضری عذر بخوای، چون کار خلافی انجام ندادی و در کنارش میبینی که نیاز های ارضاء نشده ای هم وجود داره. فراری که شايد همه چيز رو خراب تر کنه ...