|
"ناظر" فارغ از هر دلدادگی تماشاگر سير دوران است و تنها دل گوشه هايی از آن بر می گيرد. من و تو چشم در چشم هم، اما در عين حال به هم تکيه داده ايم و از هم می شنويم. چيزی نيست! فقط قرار است کمی با هم باشيم و رها شويم با او در پيچ پيچ راه ميخانه، با شوخ طبعی های بی مهارش، با فتانه گی نرم و گرمش، لول و سرمست برويم جايی دور .... همين نزديکی ها پيش خودش! |