سلام، اگه ایران باشی میدونی و اگه نباشی شنیدی که این چند روز درگیری هایی وجود داشته. طبق معمول همون جریان معروف و مرموز سبز (1) سر مسئله ای ریخته تو خیابون و چند تا شعار داده ، نیروی انتظامی و مخلفات (2) هم زدن و کوبیدن و بردن و الخ. اگه منو بشناسی میدونی که من اصولا تو این جریانات نه سر پیاز میشم و نه ته پیاز چون کلا عقیده دارم تو اینطور موارد فقط بوی پیاز گیر آدم میاد (3) ، تنها ربط تعریف این ماجرا با این نوشته یه موردی هست که هم با کار من گره خورده و هم با اعصاب کلی آدم دیگه و احیانا جیب برخی. نگرفتی؟ دارم از همون بلایی صحبت میکنم که یه زمانی بصورت لنگر کشتی ظاهر میشد و تازگی ها بدون هیچ علت خاصی ... آ باریکلا :: منظورم همون اینترنت و مخابرات و ... هست !
من الآن یه سمتی جایی دارم که جزو شرح وظایفم راه اندازی ، نگهداری و بهره برداری از سامانه های آموزش مجازی هست. نيازی به گفتن نیست که کلاس های مجازی (Virtual Class) عموما بر پایه موتور flash نوشته و اجرا میشه. در واقع بحث Voice/Video Streaming چیزی نیست که بشه با Segmentation های عادی باهاش برخورد کرد واسه همین با flash (والبته یه نسخه داخلی که خودمون -با تاکید نقش خودم- که با فناوری JAVA ایجاد شده) پياده سازی میشه، تجربه کار با سيستم هایی مثل Adobe Connect يا DimDim يا WiZiQ هم شاهد این ماجرا. دل من از جایی پره که حکومت برای توقف روند ارسال مطالب اسما خلاف به خارج از کشور (مثل فیلم و ...) چند روز هست که بارگذاری flash رو محدود کرده و این یعنی حداقل 80% از کار ما پر ... البته راهکار هایی پيدا کرديم که به عقل جن هم نمی رسه ولی خوب وصله کاری هست. بماند که حداقل این 3 روز اخیر یه تیم 10 نفره از بچه های فنی و پشتیبانی و مشاوره چه کشیدیم (حالا استاد و دانشجو که دو طرف اصلی ماجرا هستن به کنار). شاید تجربه کاری خوبی باشه اما خداییش یه مقدار هم زور داره !!
بهر حال نمیشه دلت همیشه از جایی پر باشه که ، حداقل من اینطوری هستم که ظرف دلمم کوچیکه. پر که شد واسه لبریز نشدنش خالیش میکنم! راه های متفاوتی هم بلدم ... از موسیقی گرفته تا شستن ظرف و کد نوشتن و توتونیدن. امروز غروب (در واقع شب ساعت 21:35) موقع مرتب کردن اتاق محل کار و انتقال بقایای نهار به آشپزخانه دیدم بعللللله (به شکل صحیح خوانده شود لطفا !) کلی ظرف کثیف از همکاران مونده، پس یه رخصت از مامان عبدی گرفتم و یه یا علی زدم و شروع کردم به شستن همشون! خب در اینکه بنده خدا همون عنوان لقب نیمچه مهندسی من از ذهنش پاک شد هیچ شکی نیست اما واقعا خالی شدم - به حدی که موقع برگشت به اتاق از خوشحالی و بی غمی جفتک می انداختم. عجب زندگی ، عجب چیزی ...
پاورقی ::
1) منظورم از لفظ "مرموز" توهین به شخص ، گروه یا برنامه ای نیست - حداقلش اینه که من نتونستم بفهمم !
2) این مخلفات شامل * و * و * و * و یه تعداد دیگه از دوستان میشن
3) عقلا میگن این بوی پیاز یه چیزی تو مایه های گاز اشک آوره